تبلیغات
Teenage life - ×46×

×46×

شنبه 1 دی 1397 08:05 ب.ظ

نویسنده : zedd
ارسال شده در: ×talk× ،
یك زمانى یلدا رو نامبارك و شوم مى دونستن؛ درست مثل سیزده كه باید به در مى شد تا نحسى از بین بره، یلدا هم باید به در مى شد تا روزها بلند تر بشن و آفتاب بیشتر از قبل بتابه. یلدا اوج تاریكى و انتظار بود... روشنایى، نیكى بود و تاریكى، اهریمن. پس مردم جمع مى شدن، آتیش روشن مى كردن، تا صبح مى رقصیدن تا وجود اهریمن رو نادیده بگیرن و رفتنش رو جشن. همینه كه خیلى از شعراى ایران توى اشعارشون تلخى و شومى هجر و انتظار رو كنار یلدا گذاشتن، مثل سعدى كه گفته:
 «یاد آسایش گیتی بزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود»
یا در یكى دیگه از اشعارش كه مى گه:
«همه بر آن همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را»
خاقانى هم زیاد از یلدا گفته و جایى یلدا رو كنار جهان مادى و پست بودنش قرار مى ده:
«جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا»
شب یلدا، پایان فرمانروایى تاریكى و آغاز حكومت خورشیده. حكایت اومدن نور، غلبه كردنش، پیروزیش. قصه ى زیبایى كه مى گه مهم نیست زندگیمون چقدر تاریكه، بالاخره یك روزى روشن مى شه.
_کالیایف



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 1 دی 1397 08:46 ب.ظ