×41×

چهارشنبه 30 آبان 1397 07:05 ب.ظ

نویسنده : zedd
ارسال شده در: ×In my mind× ،
برای اولین بار تو عمرم میخوام همه ی احساساتمو تو چند دقیقه ای که دارم بنویسم 
اینجا مجازیه دیگه؟ ممکنه پشت این زد یه مرد چهل ساله پیر باشه که زندگیشو داره پشت یه کافی نت میگذرونه؟ این زدیه که من براتون ساختم میتونم دروغ باشم
یا شایدم تمام حقایق زندگی منه یا حداقل تمام حقایقی میخواستم یه سری افراد تو یه سری تاریخ بفهمن
فکر میکنم زیاد شخصیت ساختم درواقع فکر نمیکنم مطمئنم
یه جورایی شده مثل رول رفتنم کافیه تا اسم شخصیتمو عوض کنم و هیچ کس منو نشناسه با یه دنیایی دیگه از من روبه رو میشد اگه قبلش یه جاستین درتی بودم که مخ هم رو میزد ولی الان یه مایکلم که بچه اش املته و درمورد رول درتی از بقیه سوال میکنه؟ این قابلیتو دارم میدونم که دارم چون انجامش دادم
نمیخوام بعضی چیزا رو قبول کنم ولی مجبورم 
هر کسی که بیست و چهارساعت با منه منو ترد میکنه چون رفتار درستی ندارم
جدی میگم ندارم 
من کسیم که تو مدرسه شما رو میزنه ، باهاتون بحث میکنه ولی در این حال تو خونه کسیم که با تمام وجود به حرفتون گوش میده
مغرور شدن بهش میگن؟ هرچی که میگن تو مدرسه یادم میره من کسیم که همیشه دعوا میشه
یادم میره من نمیتونم درست حرف بزنم پس فقط برای کسی که دوستش دارم وقت میزارم حالا که اینطور فکر میکنم میبینم بچم
تو خونه میفهمم دوباره تا شب تنهام و من کسی نیستم که قراره با خانواده اش به بیرون بره
شاید بخوابم یا اینقدر راه برم تا پام خسته شه و برگردم خونه ببینم کسی منتظرمه
یا انلاین شم فف بخونم تا یکی نیاز به حرف زدن داشته باشه میدونم همیشه متقاعد میکنم ولی نمیخوام کس دیگه ای به مرحله ای بدتر از زندگیش برسه میدونید؟ من خودمو به اون مرحله رسوندم نمیخوام بقیه هم برسن 
من همه رو متقاعد میکنم بهم گفت یه بار متقاعدم نکن ولی من راه دیگه ای جز این ندارم
نمیتونم بهش بگم همچی بدتر میشه نمیتونم بهش بگم زندگی همیشه بد بوده نمیتونم
اون با این تفکر به یه مرحله بدتر میرسه 
میدونم ممکنه نفهمید چی میگم چون خودمم احساساتمو درک نمیکنم
از این چند شخصیتیم بدم میاد من چطور میتونم هم باتم باشم هم تاپ که بچه ها ازش بترسن؟
چطور میتونم همزمان دختر استریت اون فف باشم که شیطونه و از پسره بدش میاد و اخرش تسلیم اون پسره میشه و هم اون کسی که همه بهش میگن تو شوهر نمیگیرتت تو شوهرو میگیری و علاوه بر اون کسیم که فقط همجنسگرا بهش میخوره در حالی که خودم احساس میکنم بدون دقت به جنسیت و گرایش بقیه رو دوست دارم و احتمال پن بودن به خودم میدم؟
یا تیپم؟ پیش تو پانک میپوشم و همین تیپ تو مدرسه امو میخوننش و تو اردو تامبوی و دوجنسه صدام میکنن درحالی که ممکنه با چادرم منو بیرون ببینید؟ اینا رو از خودم نمیگم جدی میگم ممکنه منو با چادرم ببینید  این یه احتمال نیست که بگم ممکنه بپوشم من چادرو میپوشم همینطور که کت چرمی و هودی میپوشم میتونید منو قضاوت کنید اهمیت به این قسمت ماجرا نمیدم
همه ی اینا جزی از حقیقتی از زندگی منن میتونید باور کنید یا نه فقط دارم میگم احتمال نیستن واقعا انجامشون دادم
چی دارم میگم؟ چرا همچی رو باید سخت تر کنم؟
من تو نیستم تو گفتیش زودتر از من گفتیش من نه ماه صبر کردم اخرش فرار کردم به بدترین شکل ممکن بهت گفتم و گفتم میدونستم اذیت میشی 
خودم به درک تو اذیت میشی اذیت میشی وقتی یکی نه میزاره دوست داشتنو (عشق؟ رل زدن؟ هرچی بهش میگید) با بقیه تجربه کنه نه اون دوست داشتنو بهت میده 
یه جورایی مثل کمک خواستن با تموم وجود از یه قایقی که میدونی هیچ وقت به کمکت نمیاد ولی بیخیالش نمیشی درحالی که میدونی اگه یه درصد به قایق کناری خواهش کنی تو رو از این جزیره نجات میده 
حدس میزنم شبیه اینیم
میدونی من احساساتم مزخرفن من همچی رو بزرگتر میکنم بزرگتر از چیزی که لایقشن
همیشه یه جوری مینویسم که قراره بخونیش مثل الان
ولی میدونم هیچ وقت به دستت نمیرسونمش 
اینجا میتونم داد بزنم که دوستت دارم و تو برای منی  ولی من اون کسی نیستم که تورو تو داستان نجات میده
یادم رفت اون درست میگفت من حق ورود به داستانی که تو هستی رو هم ندارم چه برسه به قهرمان داستان
همه ی اینا رو میگم ولی میترسم ولم کنی چون حق داری
حق داری حق داری ولم کنی حق داری بزنی تو دهنم
تو لایق من نیستی یا حتی یه جمله ی بهتر من لایق دوست داشتن تو نیستم
میدونم یه روزی میری و ازت میخوام بهم قول بدی که میمونی قول میدی ترکم نکنی؟
جفتمون ادمای عالی رو دورمون داریم برای حرف زدن و خندیدن و رقصیدن و امتحان کردن ولی من همیشه تو رو انتخاب میکنم تو چی؟
هیچ وقت اینجا رو نمیخونی یه تلاش بیهوده برای ساکت کردن ذهنمه
حوددرگیری این چیزیه که من بهش میگم اونا نمیزارن شبا بخوابم
نمیزارن بغلت کنم نمیزارن این متنا رو به دستت برسونم
اصلا قرار نبود این متن برای تو نوشته بشه ولی مثل اینکه همیشه به تو برمیگردم حتی اگه اونجا نباشی
|معذرت میخوام نمیخوام دیگه ادامه بدم نمیخوام بفهمید چقدر احساساتم مزخرف میتونن باشنن فقط میخواستم ببینم اگه همه احساساتمو بدون سانسور بنویسم چی میشه ولی مثل اینکه نتیجه جالبی نداشتم|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 آذر 1397 12:30 ق.ظ