تبلیغات
Teenage life - ×12×

×12×

یکشنبه 7 مرداد 1397 01:45 ق.ظ

نویسنده : zedd
ارسال شده در: ×talk× ،
Image result for tumblr
یه حقیقت درمورد من، من خیلی احساساتیم،خیلی!
زودتر از اونکه جمله اتونو به نقطه برسونید من از حرفتون میشکنم.
من شکسته و ضعیفم!
آرزومه شبا دیگه گریه نکنم وقتی میخوام که وفتی یه چیزی رومی نویسم برگه ام خیس نشه
و دو شبه این شکلیه 
 بارها شکستم ولی گریه نکردم!
آهنگای که تو شاد ترین موقعیت گریه امو درمیاره پلی کردم که بیشتر بشکنم ولی گریه نکردم
نوشته های گریه دار خودمو خوندم ، رمان ها و فنفیکا حتی نوشته های خودم حاضرم شرط ببندم بیشتر از این نمیتونستم بشکنم
ولی هنوز گریه نکردم
یعنی، یعنی الان قوی شدم؟ ولی من از این قوی شدن بیشتر از اون استیکرای ترسناک دوستام که برام میفرستن میترسم!
من از این مدل قوی بودن میترسم!
پس از چشمام خواهش میکنم خواهش میکنم که گریه کنن
بار دومه این اتفاق میوفته
دیشب باید گریه میکردم دیشب متنای دروغم واقعی شد
دیشب همچی دست به دست هم داد که گریه کنم
اما نکردم ولی چرا؟ من از این میترسم
و دیشب نوشتم" فردا یه روز بده، بازی بدیو تو زمین انجام میدم، لباس بدیو برای عروسی میپوشم،پست بدی رو میزارم، رول بدی رو میرم، و از همه مهمتر دوباره درباره احساساتم به کسی نمیگم،کسی اصرار نمیکنه که بدونه منم نمیخوام. میخوام ولی ، نه نه نمیخوام کسی بدونه"
و اگه فردا قرار مثل دیروز بشه پس من دوباره و دوباره از خودم میخوام که گریه کنه





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 مرداد 1397 02:13 ق.ظ